خرید بک لینک

به نام خدا

با این جاریم دو سه تا مسافرت رفته بودم. اما زمانی که همسایه بودیم و بچه نداشتیم.

الان وضع هر دو مون خیلییییی فرق کرده. بعلاوه اینکه مامان هم همراهمونن و من جز سفر اول به مشهد و همراهی در اتوبوس، و سفر یک روزه دیگه، سابقه سفر این شکلی باهاشون ندارم.

خب فامیل شوهر که مامان اینهات نمیشن، بی تعارف. هرچقدر هم خوب باشن و با هم ردیف باشید. واسه همین نگران این سفرم.

امیدوارم برگردم و بگم یه عالمه خوش گذشت. شمام دعا کنین.

هوووم.


پی نوشت:

واقعیتش، هم یه جورایی مجبور شدم و هم "دلم خواست" تجربه شون کنم. که البته دومی مهمتره تو ماجرای این بار.

شاید واقعا اونقدری که فکر می کنم سخت نگذشت.

Rate this post

برچسب: نویسنده: sii تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 8:50

صفحه بندی